تبليغاتX
تــه خـــط

تــه خـــط

کشاله های ران تو

برید امان من

درد حجر تو 

رسیدتا مغز استخوان من

ملامت است این کمان من کشید بر زبان من . جان من٬ کشاله های ران تو برید امان من

ـپینوشتــ : ـنامجو

+ نوشته شده در شنبه 8 بهمن1390 15:31 توسط مهرداد |



یه روزی مرغ توهم نوکشو رژ لب میزنه
ماتیکو میبری میبوسی باهاش یه زندگی میکنی
هنوزم آدمی هست رژ لبش مشکی باشه
رنگ قضیه کاکائو , طعم قضیه کاکائو


یه روز توهم مثل مرغت تخم دو زرده میزاری
خودتو واسش ضبح میکنی , دلتو واش نصف میکنی
هنوزم سرابی هست که وقتی میرسی آب باشه..

+ نوشته شده در پنجشنبه 6 بهمن1390 11:0 توسط مهرداد |


قرار ما این بود که اینجا دل نوشته‌ها باشند و حرفی از سیاستو شرایط فاندامنتالی جامعه در میان نباشند

اما چه بگویم که ... 

شاه مست وشيخ مست وشحنه مست و مير مست

مملکت رفته زدست

هر دم از دستان مستان فتنه و غوغا بپاست
کار ايران با خداست

ــ ملک الشعرای بهار

+ نوشته شده در سه شنبه 4 بهمن1390 22:44 توسط مهرداد |


از خون دل نوشتم، نزدیکِ دوست نامه

اِنی رایت دَهرا من هِجرکَ القیامه

دارم من از فَراقش، در دیده صد علامت

لَیسَت دُموع عینی هذا لَنا العلامه


هر چند کَزمودم از وی نبود سودم

من جَرب المُجرب حلت به الندامه

گفتم ملامت آید گر گردِ دوست گَردم

وَ الله ما راینا حُبا بِلا مَلامه


هر چند کَزمودم از وی نبود سودم

من جَرب المُجرب حلت به الندامه

گفتم ملامت آید گر گردِ دوست گَردم

وَ الله ما راینا حُبا بِلا مَلامه

+ نوشته شده در جمعه 30 دی1390 17:52 توسط مهرداد |



ما بدهکاريم به کسانی که صميمانه ز ما پرسيدند

معذرت می خواهم چندم دی بود ؟

و نگفتيم

چونکه دی گور عشق گل خونرنگ دل ما بوده است


پ . ن : الهام گرفته از یکی از نوشته‌های حسین پناهی 

+ نوشته شده در پنجشنبه 29 دی1390 8:2 توسط مهرداد |


در جبر زنده بودم

این پست برای فلسفی بافی مناسب نیست


خورشید با غرورش ، با نورش

اندازه ی خانه‌ام روشن نیست

خیر

این دنیا اندازه قدم زدن من نیست


+ نوشته شده در چهارشنبه 28 دی1390 0:29 توسط مهرداد |


به "جدایی نادر از سیمین" جایزه دادن به "جدایی منو تو" دست بیل هم ندادن

+ نوشته شده در دوشنبه 26 دی1390 23:1 توسط مهرداد |


این هوا رو دوست دارم این شهرو نه 


--اولین برف زمستونی در مشهد

+ نوشته شده در جمعه 16 دی1390 19:26 توسط مهرداد |


زیاده خواه نیستم!

جاده‌ ی شمال ...
یک کلبه ی جنگلی‌ ...
یک میز کوچک چوبی با دو تا صندلی ...
کمی‌ هیزم ...
کمی‌ آتش ...
مه‌ِ جنگل ...
کمی‌ تاریکی‌ِ محض ...
کمی‌ مستی ...
کمی‌ مهتاب ...
برای حال بیشتر ... چند نخِ سیگار
و بوی یار ...
و بوی یار ...
و بوی یار ...

- نیکی‌ فیروزکوهی

+ نوشته شده در جمعه 16 دی1390 2:21 توسط مهرداد |


یک هوای الکی

یک فضای الکی

از شهر برو بیرون فضات عوض شه

جاده های الکی کوه ها ، دشتها ، تپه های الکی

خلقتای  الکی


+ نوشته شده در چهارشنبه 14 دی1390 1:30 توسط مهرداد |


مثل اینکه قیمت دلار با سرعت اینترنت رابطه‌ی عکس داره

+ نوشته شده در دوشنبه 12 دی1390 16:7 توسط مهرداد |


من در ماهواره تبلیغ کودکس می کنم

+ نوشته شده در جمعه 9 دی1390 15:40 توسط مهرداد |



غاري يک نفره ام / در طبقه دوم آپارتمـــاني / در محله اي شلوغ 

صبح ها / بيرون مي زنم از خودم /دنبـــال کوهي که جا براي غاري يک نفره داشته باشد

شب ها / بر مي گردم به خودم / آتش روشن مي کنم / و روي ديواره هايم / طرحي مي کشم /از معشوقه اي که ندارم


_جلیل صفربیگی

+ نوشته شده در دوشنبه 5 دی1390 9:26 توسط مهرداد |



بی تو هر شب تن ها

بی تو هر شب یل دا

پینوشت :

نگر تا این شب خونین سحر کرد

چه خنجرها که از دلها گذر کرد

ز هر خون دلی، سروی قد افراشت

ز هر سروی، تذروی نغمه برداشت

صدای خون در آواز تذرو است ... دلا این یادگار خون سرو است

+ نوشته شده در چهارشنبه 30 آذر1390 23:57 توسط مهرداد |


وقتی کتاب شعری تمام می‌شود 

حس سرباز اسیری را دارم که جنگش تمام شده 

و کشورش باخته 


+ نوشته شده در یکشنبه 27 آذر1390 8:40 توسط مهرداد |


چنتا آهنگ قدیمی که همه دلخوشیامه

+ نوشته شده در پنجشنبه 17 آذر1390 16:13 توسط مهرداد |


روزگارم بی ترانه است، اگر شعری هم اتفاق بیفتد، اتفاقی در شعر نمی افتد.

+ نوشته شده در دوشنبه 14 آذر1390 2:30 توسط مهرداد |


کار من این شده که لب حوض بنشینم
فکر کنم ...اخم کنم ... لعنت کنم
مثل مار به خودم بپیچم
تسبیح سوغات مشهد آقا جان را تند تند بچرخانم
آب دهانم را جمع کنم
... یک تف بزرگ بیندازم کف حیاط
بعد سرم را بگذارم به شانه دیوار
نبودن تو را مرد و مردانه ، زار بزنم
خدا لعنت کند آشنایی‌ها را
خدا لعنت کند هر چه آشنایی را

نیکی‌ فیروزکوهی


+ نوشته شده در چهارشنبه 9 آذر1390 10:36 توسط مهرداد |


این پستی بود که سانسور شد 

+ نوشته شده در یکشنبه 6 آذر1390 15:23 توسط مهرداد |


اولین روز از آخرین فصل پاییز

+ نوشته شده در سه شنبه 1 آذر1390 23:42 توسط مهرداد |



یک فنجان چای 
با تو 
خاطره شد 
هزار فنجان 
بی تو 
چای

- علیرضا روشن

+ نوشته شده در جمعه 20 آبان1390 17:43 توسط مهرداد |


پاییز باکره چه زود آبستن شد ..

+ نوشته شده در سه شنبه 17 آبان1390 14:20 توسط مهرداد |


پاییز

پاییزو دوس دارم به همه دلتنگیاش

با هوای سکسیش

با بی معرفتیش

که میزاره میره معلوم نیس کی میاد. اما حسش هست همیشه 



+ نوشته شده در سه شنبه 10 آبان1390 17:47 توسط مهرداد |



تنهایی تلفنی‌ست که زنگ می‌زند مُدام

صدای غریبه‌ای‌ست که سراغِ دیگری را می‌گیرد از من
یک‌شنبه‌ی سوت‌وکوری‌ست که آسمانِ ابری‌اش ذرّه‌ای آفتاب ندارد
حرف‌های بی‌ربطی‌ست که سر می‌بَرَد حوصله‌ام را

تنهایی زل‌زدن از پشتِ شیشه‌ای‌ست که به شب می‌رسد
فکرکردن به خیابانی‌ست که آدم‌هایش قدم‌زدن را دوست می‌دارند
آدم‌هایی که به خانه می‌روند و روی تخت می‌خوابند و چشم‌های‌شان را می‌بندند امّا خواب نمی‌‌بینند
آدم‌هایی که گرمای اتاق را تاب نمی‌آورند و نیمه‌شب از خانه بیرون می‌زنند

تنهایی دل‌سپردن به کسی‌ست که دوستت نمی‌دارد
کسی که برای تو گُل نمی‌خَرَد هیچ‌وقت
کسی که برایش مهم نیست روز را از پشتِ شیشه‌های اتاقت می‌بینی هر روز

تنهایی اضافه‌بودن‌ است در خانه‌ای که تلفن هیچ‌وقت با تو کار ندارد
خانه‌ای که تو را نمی‌شناسد انگار
خانه‌ای که برای تو در اتاقِ کوچکی خلاصه شده است

تنهایی خاطره‌ای‌ست که عذابت می‌دهد هر روز
خاطره‌ای که هجوم می‌آوَرَد وقتی چشم‌ها را می‌بندی

تنهایی عقربه‌های ساعتی‌ست‌ که تکان نخورده‌اند وقتی چشم باز می‌کنی
تنهایی انتظارکشیدنِ توست وقتی تو نیستی
وقتی تو رفته‌ای از این خانه
وقتی تلفن زنگ می‌زند امّا غریبه‌ای سراغِ دیگری را می‌گیرد
وقتی در این شیشه‌ای که به شب می‌رسد خودت را می‌بینی هر شب


از : دریتا کُمو
ترجمه از : محسن آزرم

+ نوشته شده در چهارشنبه 13 مهر1390 14:2 توسط مهرداد |


لب‌های تو اگر روی لب‌های من بود

لب‌های من روی لب‌های سیگار نبود

+ نوشته شده در چهارشنبه 6 مهر1390 8:6 توسط مهرداد |


زندم

+ نوشته شده در جمعه 25 شهریور1390 20:22 توسط مهرداد |


فقط گاهي ريش‌م را مي‌تراشم

كه بفهمم زنده‌ام.

+ نوشته شده در شنبه 1 مرداد1390 2:33 توسط مهرداد |


نجات غریق من بوی تن ماهی ميداد 

+ نوشته شده در شنبه 11 تیر1390 2:23 توسط مهرداد |


سقوط . . .
و
هفت 
آسمان
بیا
پایین . . .
مرد قصه یک کلکسیونر حرفهای تکراریست 

+ نوشته شده در سه شنبه 3 خرداد1390 15:43 توسط مهرداد |


منی که
نه هایدگر بودم
نه آشیل
نه اسفندیار
و نه همسری داشتم
که رازم را برای کسی فاش سازد
من به قول سرهنگ نه سرباز بودم نه فرمانده

+ نوشته شده در شنبه 31 اردیبهشت1390 16:4 توسط مهرداد |


X

هرزگاهی نگاه به ساعت دیواری... من از جهان سوم


صفحه نخست
پست الکترونیک



نوشته های پیشین

بهمن 1390

دی 1390
آذر 1390
آبان 1390
مهر 1390
شهریور 1390
مرداد 1390
تیر 1390
خرداد 1390
اردیبهشت 1390
فروردین 1390
اسفند 1389
بهمن 1389
دی 1389
آذر 1389
آبان 1389
مهر 1389
شهریور 1389
مرداد 1389
تیر 1389
خرداد 1389
اردیبهشت 1389
فروردین 1389
اسفند 1388
بهمن 1388
دی 1388
آذر 1388
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آرشيو



پیوندها

.
فروم آی تی


    تعداد بازديدها:

Design by : Night Skin